اين دو سه ماهه كه از انتخاب دولت محمود احمدي نژاد گذشته است به اندازه كافي متعجب و مبهوت شده ايم. يعني يك طورهايي ديگر خسته شده ايم از دست اين تصميمات شتاب زده و غيركارشناسي احمدي نژاد! سخت است كه در كشوري 70 ميليون هر روز ببيني رييس دولتش از شدت قحط الرجال آدم هاي كوتوله اي را در مناصب مهم معرفي مي كند كه گاهي از اين كه اين آدم ها مي شوند مسئول كشورت خجالت زده مي شوي. انتصاب انسان كوچكي مثل محمدرضا رحيمي كه به زور خودش را به دولت احمدي نژاد چسبانده و زماني دست هاشمي را بوسيده و حال احمدي نژاد را پيامبر زمان كنوني مي داند در منصب استراتژيكي مثل معاونت اولي نظام واقعاً انسان را از خود نيز شرمنده مي كند. اين تصميمات و آدم هايي كه دور احمدي نژاد را گرفته اند به هيچ وجه شبيه آن نظراتي نيست كه ما داشتيم تا احمدي نژاد بشود رييس دولت ايران. هر چه بيشتر پيش مي رود بيشتر به اين نتيجه مي رسيم كه روزي فرياد برآوريم جناب محمود خان:« ما از طلا گشتن پشيمان گشته ايم، مرحمت فرموده ما را مس كنيد...»...ياعلي
طرف بدن سازی کار می کند. هر روز باید در ساعاتی خاص داروهای مخصوص فرم دهی و پرورش عضلاتش را قبل و بعد از تمرین بخورد. همیشه هم در انجام هر کاری منم، منم اش بلند است. یعنی طرف طوری به خودش مطمئن است که در هر کاری بهترین است که اگر حد و مرزی برایش قائل نشوی دیر نیست که (نعوذبالله) خدا را هم منکر شده، فبل شاید ادعای خدایی هم کرد! با اینکه یکبار هم نمی بینی محض رضای خدا نمازی به کمرش بزند، مدام هم از دین داری این و آن بد می گوید!
ماه رمضان شده! با آن هم ادعا می گوید معده ام اذیت می شود اگر روزه بگیرم! چه معنی دارد آدم در روز ساعتها تشنه و گرسنه بماند! خدا عقل داده به آدم که ازش استفاده کند!!(؟؟؟)
***
طرف پشت ماشین که می نشیند، گمان می کند تنها هم اوست که خدا رانندگی اش آموخته و هنر رانندگی کردن بلد است. در خیابان که رانندگی می کند، هیچ حد و مرزی برای حدود دیگران قائل نیست. چنان گاز به شکم پرایدش می بندد، تو گویی بنز آخرین سیستم زیر پایش است. ماه رمضان شده. نمی کند به احترام 4 تا مسافر ماشینش سیگارش را خاموش کند. تذکر که بدهی، اول بطری آبش را در می آورد و بدون تعارف چند قلپ سر می شکد، بعد پک محکمتری به سیگارش می زند و از داخل آینه نگاهت می کند و می گوید:«بی خیال! (نعوذبالله)خدا خودش هم حال نداره تو این گرما روزه بگیره!»
***
طرف آب یخ را گرفته بود و توی خیابان تند تند می خورد. بهش که می گفتن چرا داری روزه می خوری؟ می گفت: «ای بابا! گذشت دوران این امل بازیا! ضایع است بخواهی جلوی این همه آدم روزه بگیری!» یک طورهایی می گفت:«الان مد نیست روزه گرفتن!» یعنی «روزه خواری مده!» بگیری از تمدن هر روز در حال پیشرفت غربی عقب افتادی...
***
پایش برسد از خدا هر طور دلش بخواهد مایه می گذارد. «خدا به تو عقل داده...خدا چنین..خدا چنان...» یکی نیست بهش بگوید اگر خدا را قبول داری، به احترام مومنینش نه، به احترام خودش به حرفش گوش بده. هنر نیست روزه نگرفتن و روزه خواری در ملا عام. هنر نیست بر سر این و آن داد کشیدن از سر غرور و عرضه سی روز روزه گرفتن نداشتن. هنر نیست در گرمای تابستان و ماه رمضان جلوی این همه روزه داز، روزه خواری کردن...
***
مطمئنی خیلی از آنها که ادعای خیلی چیزهایشان گوش فلک را کر کرده، عرضه عادی ترین امتحانات را ندارند. ای کاش حداقل آنان که اینقدر در عین بی دینی های عیانشان ادعای خدایی بودن هم دارند، کمی کتاب خدا را می خواندن تا ببینند حکت تمام این روزه داری ها چیست...
***
آیه 183 سوره بقره:« كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما مقرر شده است همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد كه پرهيزگارى كنيد »
آیه 185 سوره بقره:« ...پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد... خدا براى شما آسانى مىخواهد و براى شما دشوارى نمىخواهد تا شماره [مقرر] را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى بستاييد و باشد كه شكرگزارى كنيد»...یاعلی
سازمان تبلیغات اسلامی که در مطلب قبل به نوع فعالیتهایش پرداخته شد، در زیر مجموعه نهادی دارد به نام حوزه هنری. حوزه هنری که از اثرات و تاثیرات تفکرات جوانان انقلابی اوایل انقلاب شکل گرفت، در برهه ای خاص و مخصوصا در اویل دهه هفتاد، توانست با جمع کردن خیل هنرمندان متعهد در حلقه خود، تاثیرات شگرفی در هنر انقلاب به وجود آورد. اگر چه حوزه هنری در طول سالهای زیاد فعالیتش عملکرد نسبتاً مثبتی مخصوصاً در دهه هفتاد داشته است، اما باقی ماندن در همان جریانات دهه هفتاد و زمان مدیریت حجه الاسلام زم، این نهاد فرهنگی هنری را در سالهای اخیر تبدیل به نهادی منفعل و کم خاصیت کرده است.
نهادی که با توجه به اقبال هنرمندان متعهد به آن، هنوز هم در صورت تغغیر نگاه مدیریتی اش می تواند خیل زیادی از جوانان را به خود جذب کند، در این سالها اگر جشنواره فیلم کوتاه دینی رویش(که به ابتکار و تلاش چند جوان هنرمند در مشهد پایه گذاری شد) و علی رغم اینکه در خود حوزه هنری در دو سال اول مخالفان زیادی داشت و بعدتر که اقبال مردم و مسئولین به آن جشنواره را دیدند، به یک باره از مخالفت دست برداشته و کلاً موافقش شدند(!)، و چند نمایشگاه کاریکارتور و چند کلاس شعر و داستان نویسی و... این قبیل امور، تنها عملکرد این نهاد بالقوه موثر بوده است.
یعنی به نوعی با توجه به دید مثبتی که بسیاری از هنرمندان به این نهاد دولتی داشته و دارند، مدیریت بسته و کوتاه بین این حوزه در سالهای اخیر، تنها باعث هر چه دورتر شدن هنرمندان واقعی از این نهاد موثر شده است.
اگر چه شاید برخی استدلال کنند به هر حال حوزه هنری با همه این انتقادات توانسته فعالیتهای خوبی هم به اجرا گذارد، اما این استدلال در خصوص حوزه هنری به هیچ وجه قابل قبول نیست. چرا که نهادی که مردم و هنرمندان دید مثبتی به آن دارند، باید از حصار خودساخته خود بیرون آید و به جای پراکندن مردم از خود، خودش به دنبال پرورش نسلی هنردوست و هنرمند باشد. به عنوان مثال، ساعت کاری در حوزه هنری در شهرستان ها از ساعت 8 الی 1 ظهر است. اگر حساب کنی در مجموع 1 ساعت تلف شده در کل این 5 ساعت وجود دارد، حوزه هنری در روز تنها 4 ساعت مفید(البته در صورتی که واقعا در تمام این 4 ساعت به کار بپردازند!) برای پرورش نسلی هنر دوست و هنرمند اختصاص داده است! هر طور حساب کنی در کشوری که فقر هنری و فرهنگی بیداد می کند، آیا با هزینه ای که به کلی پرسنل و کارمند داده می شود تا بیایند مثلاً هنر را میان مردم آورند، واقعا روزی 4 ساعت می تواند دردی از هنر و فرهنگ این کشور دوا کند؟ حوزه هنری هم مثل سازمان مافوقش، دچار همان مشکل هزینه کردن اضافی برای اموری معمولی شده است. یعنی حوزه هنری هم سالانه میلیاردها تومان بودجه اش را به کلی کارمند می دهد که بیایند مثلاً 2 میلیارد تومان کار هنری کنند. نه اینکه فی نفسه این عمل بد باشد، اما اگر این کارمندانی که سالانه چند میلیار حقوق می گیرند، بتوانند به جای دو میلیارد تومان، 5میلیارد تومان بازده عملکردی داشته باشند، اتفاقات مهمی در عرصه هنر این کشور اتفاق خواهد افتاد...
***
این برای من سوال است که چرا حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی که یکی از مهمترین عمده فعالتهای سازمان مافوقش ساخت «خانه عالم» در شهرها و روستاهاست، هیچ گاه از سوی عالمان و روحانیون تبلیغ نمی شود؟ آیا زمان آن نرسیده که حوزه هنری هنرش را بردارد و ببرد در مساجد و پایگاه های بسیج عرضه کند؟ آیا نمی شود حوزه هنری بساطش را بردارد و ببرد در دانشگاه های ایران و هنرمند تربیت کند؟ آیا وقت آن نرسیده که حوزه هنری برود در حوزه های علمیه و طلبه هنرمند تربیت کند؟ آیا هنوز هم باید هنر را در یک مرکز پرورش داد یا می شود مرکز را برد و در میان مردم هم هنر را پرورش داد؟ پاسخ روشن است! اگر روزی این نهاد توانست خودش را از پیله های تنیده دور خودش رها کند و به دنبال هنرمند پروری واقعی برود نه اینکه هنرمندان به دنبالش بدوند، آن روز است که شاید بتوان علت وجودی این نهاد را به نوعی توجیه کرد. برای سالی چند همایش و چند نمایشگاه نقاشی و کاریکاتور لازم نیست نهادی به این عظمت را در دل دولت به اندازه کافی بزرگ ایران پرورش داد!
پی نوشت:
- صلوات اول و بلند ختم کن تا بگم!!: این پست یکصدمین پست خبرگذاری قول اکینانیوز است! اگر چه در این مدت با فراز و نشیبهای بسیاری دست به گریبان بودم، اما هر چه بود تا بدینجا اکینانیوز را سرپا نگه داشتم! به امید اینکه در کمتر از یک سال دویستمین پست را هم آپ کنم!...لال از دنیا نری دوم صلوات رو بلندتر ختم کن!...یاعلی