تبليغاتX
اكينانیوز!...
اخبار كشكي يه نابغه ايراني

دیروز اتفاقی گذرم خورد به یکی از شعب شهر کتاب! از سر علاقه همیشگی به کتاب وارد شدم و نگاهی به کتاب ها انداختم! از قضا تولد یکی از دوستان نزدیک بود و طبق عادت همیشگی برای کادو دادن به دوستان، دنبال کتابی مناسب می گشتم! آثار امیرخانی و شجاعی را که حتما خوانده بود. بد ندیدم کتاب شعری یا رمانی متفاوت تر برایش پیدا کنم مطابق با علاقه خودم و او! به بخش آثار ادبی معاصر سری زدم بلکه از فاضل نظری یا نغمه مستشار نظامی یا سید حسن حسینی و... کتابی پیدا کنم و هدیه دهم! ولی جالب اینجا بود که در طول این بررسی لیست کتاب ها، به این نتیجه رسیدم که اگر اسم امیرخانی و سید مهدی شجاعی و قیصر امین پور را از لیست ادیبان معاصر(متعهد) جدا کنیم سخت می شود از سایرشان کتابی پیدا کرد! حداقل در شهر کتاب! و شاید باید مثل همیشه سری به انقلاب بزنیم و چند ساعتی بگردیم تا شاید در ته مانده های کتاب فروشی هایش بشود چهار تا کتاب از نویسندگان متفرقه متعهد پیدا کرد! جالب اینجا بود که کتاب فروشی ها پر بود از کتاب های عامه پسند غیر قابل تحمل و متاسفانه پر طرفدار! کاش حداقل همه شان مثل «کافه پیانو» یا «مردی که گورش گم شد» و یا «زندگی مطابق خواسته تو پیش می رود» بودند! اما به اسامی رنگارنگ گلشیری ها و فروغ ها و فریدون مشیری ها که چشم می دوختم با خود می گفتم :«کاش در کنار تمام کتاب های رنگارنگ دوستان، می شد چند کتاب از طیف خودمان هم پیدا کرد! ولی ...!»

از دیروز خیلی در موردش فکر کردم! علت چه می تواند باشد؟

·         کم کاری نویسندگان متعهد

·         عدم اقبال جوانان و مردم به ادبیات متعهد

·         عدم علاقه جوانان متعهد به نویسندگی

·         سیستم توزیع کتب ادبیات متعهد

·         سفارش نویس شدن نویسندگان خوب جریان متعهد و کم شدن کیفیت آثار

·         و... دهها سوال متفرقه!

تمام اینها می تواند به تنهایی یا در کنار هم علت این عدم حضور جریان ادبیات متعهد در کتاب فروشی ها باشد! ولی فکر کردم مردم چندان هم رو گردان از جریان ادبیات متعهد نیستند که اگر این طور بود بی وتن امیرخانی یا طوفان دیگری در راه است رکورد فروش و چاپ را نمی شکستند! پس جریان چه می توانست باشد؟ هر چه بود خدا را شکر کردم هر دو سه سال یک بار امیرخانی یا شجاعی کتابی منتشر می کنند و رونقی به این بازار بی رونق می دهند! خدا ان شالله تا پایان دنیا عمرشان را طولانی کند که همیشه رونقی در بازار کتاب متعهد پدید می آورند و خدایی نکرده نبودشان کساد کامل بازار را رقم می زند!!...

من که به نتیجه ای نرسیدم! شاید دوستان نظری داشته باشند!...یاعلی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 15:55  توسط خبرنگار اكينانیوز!  | 

از شما پنهون نباشه از ما هم نیست دیگه، خبرنگار ما داشت یه روز به این فکر می کرد که دقیقا مشکل این کشور از کجا آب می خوره؟

با اجازتون هر چی نشست به این مخ آکبندش فشار آورد نفهمید دقیقا این که دخلش با خرجش نمی خونه از کجا آب می خوره؟! بعدش به یاد چهار تا حرف در پیتی افتاد که از این و اون شنیده بود! عدم مدیریت!! خیلی فکر کرد که مدیریت دقیقا یعنی چی؟! آخه این مادر مرده هم مثل خیلی از مدیرای مادرزاد این کشور که کلاً یهو مدیر می شن، نه تنها سر رشته ای از مدیریت نداشت، که با اجازتون یه مقاله هم در باب مدیریت نخونده بود و اصولا مثل تموم ایرونیا که شعر و کشتی و سیاست تو خونشونه، مدیریتم ذاتاً تو خونشه!...

به هر حال بعد از اینکه مطمئن شده ذاتا مدیره، تصمیم گرفت اول مقاله ای در باب مدیریت بنویسه! مقاله ای که توش راه های برون رفت از بحران کنونی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی این کشورو توش تشریح کنه و کمپلت یه راهکار واسش تعریف کنه! بعد که بیشتر فکر کرد به این نتیجه رسید که چرا تموم تجربیات مدیریتی نداشته اش(؟؟!) رو حروم کنه و مقاله بنویسه؟! واقعا از او بعید بود که خودش رو تا این سطح پایین بیاره! پس تصمیم گرفت به جای مقاله، کتابی مفصل در باب مدیریت نوین حل بحران چاپ کنه که بتونه توش راه های برون رفت از این بحران ها رو نشون بده! بیشتر که فکر کرد، گفت چرا منِ مدیر باید بشینم کارهای تئوریک انجام بدم؟! آخه من که اصولا مدیریت تو ذاتمه(؟!!)، خب بهتر می تونم تو عرصه عمل فعالیت کنم! پس تصمیم گرفت بره و تو یه سازمانی مشغول شه و مدیریت اون سازمان رو کمپلت برداره! از این طریق می تونه حداقل بخش کوچکی از مدیریت نابسامان این کشور رو سامان بده! بعد که بیشتر فکر کرد، دید وارد شدن به سازمان ها اصولا خودش کلی رابطه و این چیزا می خواد. تازه وارد بشه چند سالی باید کارهای پیش پا افتاده بکنه تا به مدیریت برسه! پس این جوری از هدف اولیه اش بیشتر دور میافتاد و در ضمن قدرت مدیریتش هم هدر می رفت. پس نشست مثل یک بچه آدم گوشه ای و فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد! آخرش به یه نتیجه ی مهم رسید! بله!! او تصمیم گرفته بود برای رسیدن به تمام اهدافش از جایی شروع کنه که برای رسیدن به اون نیاز نباشه دم صد نفرو ببینه! تصمیم گرفته بود خودش و قابلیت های فراوان بالقوه اش را که واقعا در حال هدر رفتن بود به قضاوت مردم بسپره!...بله! او تصمیم گرفته بود برای حل کردن تمام معضلات مملکت به دست خودش و با یَد توانایش در انتخابات دهم شرکت کنه! بله! من که حتما به او رای خواهم داد! چرا که باید بالاخره از یه جایی مدیریت مادرزادش رو به همه ثابت کنه! ...اما اونجا که داشت می رفت برای وارد شدن، با پسرخاله و پسر عموهاش رایزنی کنه، یه دفعه ازش پرسیدم: « جناب مدیر! چه برنامه ای برای کشور داری؟!!!»

***

بله! قابل توجه دوستانی که تصمیم دارن کاندید شن!...جونِ هر کسی دوست دارید اول برنامه ای برای خودتون تدوین کنید! بعد بشینید بر اساس برنامه ها تون آدم پیدا کنین! نه اینکه اول بشینید آدماتون رو پیدا کنین بعد بر اساس اون بشینید برنامه تدوین کنید! این کار با عرض عذر خواهی یعنی ... حماقت محض...

 

پی نوشت:

-          ارمینه خوب بود! به همه سلام رسوند! قابل توجه دوستانی که مدام حال این بچه قرتی رو از من می پرسن!!

-          خیلی ها از حرف های تلویزیونی احمدی نژاد خوششون نیومده بود! اما به نظر من جالب بود!...

-          فک کنم من ریییس جمهور آیندمو پیدا کردم!...

-          از همه دوستانی که خواسته بچه گونه من و اجابت کردن، نکردن و نظر دادن، یا کلا خوندن، تشکر می کنم!...هویجوری...یاعلی

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:49  توسط خبرنگار اكينانیوز!  |