در اين مدت يك كتاب و مقاله مي خواندم هر دو مستقيم در مورد آمريكا. يك مقاله فريد زكريا سردبير بخش بين الملل هفته نامه نيوزويك به عنوان«دنياي پس از آمريكا، طلوع ديگران» و ديگري كتاب «اعترافات يك جنايتكار اقتصادي» از جان پاركينز(يكي از نظريه پردازان اقتصاد نوين دنيا).
خلاصه مقاله زكريا اين است: آمريكا ابرقدرتيست كه باعث پيشرفت جهان شده است، حال آنكه در حال حاضر خودش گرفتار مشكلات متعدديست. شايد جملات آخر مقاله براي رساندن كل مطلب كافي باشد: «ما تمام دنيا را مجبور به جهاني سازي كرديم، حال آنكه براي اينگه آيندگان ما را محكوم به بي تدبيري نكنند بهتر است خودمان را هم جهاني سازي كنيم!»...
اما حرف اصلي اين مقاله چيست؟ در تمام مقاله مي بينيد كه از يشرفت ديگران(منظور همه غير از آمريكاست) به عناوين مختلف تاسف بار ياد مي شود با كلماتي مثل: متاسفانه، حقيقت دروغين، احساس مرض و... و به آمريكا مي گويد تو اولين بوده اي، هستي، اما تلاش كن اين رهبري را از دست ندهي، هر چند شايد ديگر نتواني بر دنيا به معناي واقعي حكمفرمايي كني!...مقاله پر است از آمار هايي كه غالبا منبعش مشخص نيست! و هيچ جا نمي شنويم چرا آمريكا مثلا به اين رهبري دنيا دست يافته است!؟ فريد زكرياي هندي كه حال تابعيت آمريكايي دارد براي پيشرفت آمريكا لفظ «ما» به كار مي گيرد. چرا؟! چون خودش را مي خواهد به كشوري بچشسباند كه به زعم او آقاي دنيا بوده و بايد بماند!...
حال از اين مقاله نگاهي گذرا به كتاب جان پاركينز مي اندازيم! عنوان كتاب خود نشانگر درونيات كتاب است! اعتراف كه براي گناه به كار مي رود. اما قاتل اقتصادي يعني چه؟ كتاب شايد به معناي كامل تفسير همين يك جمله باشد! قاتليني كه براي ثروت و به قول نويسنده امپراتوري جهاني بر همه چيز، دنياي زيباي ما را غارت كرده و مي كنند! حقايق افشا شده در كتاب واقعا تكان دهنده است! فقط به عنوان مثال بلايي كه امريكا بر سر اكوادور آورده مو بر تن انسان راست مي كند! جايي در اوايل كتاب نويسنده اذعان مي كند به كشوري پا گذاشتم كه خود سال ها پيش قدم براي تخريبش گذاشتم (البته نه با قصد تخريب كه با قصد توسعه امپراتوي آمريكا!)و حال كه دوباره پا به اين كشور گذاشته ام فهميدم آنچه آن روزها كردم اكنون فلاكت اين مردم را بر جا گذاشته و مثلا بيكاري مردم كه آن زمان 6 درصد بود، در حال حاضر به دليل توسعه شبكه نفتي آمريكا در اين كشور به بيش از 70 درصد رسيده! علت چه بوده؟ اينكه آن زمان با كشاورزي و دامداري و گردشگري سر مردم به كار گرم بود و اين روزها ديگر از آن كشور زيبا خبري نيست و غالبا به همين پالايشگاههاي آمريكا وابسته اند!!... اين است علت آنچه آقاي زكريا عنوان مي كنند!
در جايي ديگر نويسنده به وام هاي آمريكا و بانك جهاني و چه و چه اشاره مي كند! نويسنده اشاره دارد كه در غالب موارد حتي درصدي از اين پول حتي از بانكهاي ايالات متحده خارج نمي شوند كه هيچ، تا سالهاي سال كشور وام گيرنده بايد اصل و باز پرداختش را به آمريكا بپردازد؟ علت چيست؟ وابستگي آن كشورها به صنايعي كه آمريكا برايشان به ارمغان برده است؟ يا اجبار آنها به خريد و سرمايه گذاري مبلغ توسط آمريكا؟ هر دو و شايد خيلي دلايل ديگر!... چشممان را باز كنيم! مي بينيم دنياي ساخت آمريكا دنيايي كثيف است! هر چند آقاي زكريا مدام داد بزنند آمريكا اقتصاد دنيا را متحول و رهبري مي كند! ما مردم خاورميانه نيازي به اكوادور و بوليوي و سودان و چه و چه نداريم! خونريزي هاي آمريكا در عراق و افغانستان و فلسطين براي ما كافيست تا حتي بدون خواندن اين كتاب پي به ماهيت پليدشان ببريم! آقاي پاركينز... سري هم به ما بزن، حرف هاي جديدي براي گفتن داريم!
پي نوشت: