ميز غذا!
مردم ايران در 15 سال گذشته هميشه عادت داشته اند كه از وجود نيروهاي مدير و مسلط با ديد مديريت كلان(؟) در يكي از مهمترين قوه هاي ايران بهره مند باشند! و اين تنها به يك خاطر بيشتر نيست و آن هم بدون ايراد بودن(؟!!) اصول قانون اساسي در خصوص انتخاب رييس اين قوه است!!!
مثلا همين 10 سال پيش بود كه رييس قوه به يك باره شبانه از خواب پريد و يكي از بي ايرادترين قوانيني كه در طول تاريخ ايران تصويب شده بود و موجب اسلامي تر شدن و حل بسيار زياد مشكلات مردم مي شد را شبانه و با قيد فوريت به تصويب رساند و باري بسيار زياد از دوش مردم برداشت!!!... دادگاهها به يك باره عمومي شد(با كار كارشناسي بسيار زيادي كه در خواب در اين خصوص صورت گرفته بود!!) ... دادسرا ها برچيده... اساتيد دست و پنجه نرم كرده هم بيسواد و... مشكلات قضايي به يكباره برطرف!!! و...
و... اندر فوايد اجراي بسيار سريع اين طرح(كه با حمايت بسيار بالاي معاونين رييس قوه و... صورت گرفت!) ... اين بود كه مردم كمتر در كارها دخالت داشتند! قضات به يك باره تمام مسئوليت تحقيق، پيگيري، رسيدگي، قضاوت و صدور راي را به تنهايي بر عهده داشتند(؟؟؟) و ايراد قانون قبلي دال بر تقسيم بندي شدن تمام اين مسئوليت ها بين آدمهاي بي سواد(!!) را بر طرف و به قدري اين قانون كارا و مفيد بود كه در كمتر از چندسال(!!) اين طرح تقريبا با سرعت بالا برچيده و دادگاهها تا حدودي به حالت قبل بازگشت آن هم به سرعت! و اين بار هم دوباره با حمايت كامل معاونين رييس قوه!!!( از آنجايي كه ندما هميشه بايد نديم شاه باشند نه بادنجان!!!)...
و يا رييس جديدي كه قدم بر اين مسند گذاشت از فرط مدير بودن رييس قبلي قوه اعلام كرد كه خرابه اي را تحويل گرفته كه به سرعت قصد آبادي اش را دارد و اكنون پس از سپري شدن دو سوم از عمر مديريت 10 ساله اش اينقدر پيشزفت كرده كه الان همه پرونده ها مكانيزه شده است و از گوني هاي جديد بافت(!!) براي حمل و نقل آنها بين دادگاهها استفاده مي شود! و اگر مثلا كسي كاري در يكي از دادگاهها داشته باشد در كمتر از شش ماه مي تواند شكايتش زا بدون هيچ مشكلي اعلام و مراحلش را در كمتر از 5 سال اجرا و نتيجه را در كمتر از 10 سال دريافت دارد!!!!
اندر مدير بودن اين رييس جديد يكي هم همين كه مجتمعي به نام مجتمع مبازه با مفاسد اقتصادی داير كرده كه پس از سالها تلاش شبانه روزي توانسته به تازگي اولين حكمش را در مورد يك پرونده كلان اعلام كند كه كل پرونده به قدري كلان بود كه همه از اين حكم انگشت حيرت بر دهان گزيدند!! ارزش واقعي اين پرونده دو ميليون تومان بود و از مفاسد اقتصادي بسيار كلان!!! يا در جديد ترين حكمش در مورد يك كلاهبرداري يك ميليارد توماني (كه خوتان حتما مي دانيد چه قدر كلان است!!!) حكم صادر كرده و همه را از شدت خوشحالي به هوا فرستاده است!!...
و اين مدير بسيار محترم به قدري در كار خود متبحر و موفقند كه هر هفته يكي كنفرانس بين شهري دارند و بسياري از مشكلات را از طريق اين سيستم مكانيزه(؟) پي گيري مي كنند و به همين خاطر به خود حق مي دهند كه از همه مديران مملكت به صورتي بسيار مفيد كه اصلا هم باعث خوشحالي دشمنان نشود انتقاد سازنده نمايند!!!(+،+،+،+،+،+،+ و...)(اگر لينك ها باز نشد مشكل از ما نيست از مخابرات است كه نمي زاره ما خوشحالي سايت هاي ضد انقلاب رو ببينيم!!!)....و البته باز هم نديمان به حمايت هاي هميشگي شان از رييس بزرگ ادامه دادند!!(+،+)
به هر حال ما هنوز هم اميدواريم چنين مديراني نه 10 سال كه ده ها قرن بر مسند كار باشند تا مردم بتوانند از اين سيستم بي ايراد قوه غذاييه لذت وافر برند...
خبرنگار شكموي اكينانيوز! سرويس غذايي!
پي نوشت(اضافات سابق!)
اين پست انتقادي ترين پست و شايد چالش برانگيز ترين پستيه كه تا حالا گذاشتم و بيشتر فكر كنم شايد بعضي دوستان رو از من برنجونه اما ارائه چند نكته شايد بتونه رفع كدورت كنه:
1: اينجانب به عنوان يك فارغ التحصيل رشته حقوق با توجه به ايرادات بسياري كه در عدم موفقيت سيستم قضايي ايران مشاهده نمودم وشايد بسياري از ايرادات را درا اين پست اشاره نكردم به خود حق مي دهم به يكي از كليدي ترين قواي اين سرزمين اين ايرادات را گوش زد كنم و پيش تر اعلام كنم كه هيچ ضديتي نه با شخص آيت الله شاهرودي قائلم (و در غالب موارد حتي از مقالات مفيد علمي ايشان استفاده و حظ بسيار برده ام!) ونه دوستان ديگر... اما با تمام احترام ايشان را تنها يك استاد خوب دانسته ولي نه يك مدير خوب!
2: ايراداتي كه در اين پست مطرح شده به هيچ وجه به حق انتخاب رهبر معظم انقلاب(مدظله العالي) در انتخاب رييس قوه بر نمي گردد... چه ايشان موظف اند بر طبق نص صريح قانون اساسي فقط در ميان مجتهدين به انتخاب يك رييس براي قوه قضاييه مبادرت ورزند.. كه اين امر شمار بسيار زيادي از مديران كشوري را از حيطه انتخاب بيرون مي برد... هر چند شايد اين ايراد وارد آيد كه شوراي قانون اساسي كه زير نظر حضرت امام بوده و همچنين شوراي بازنگري قانون اساسي در سال 68 كه زير نظر شخص رهبر انقلاب بوده پيشنهاد دهنده اصلي بودند... اما بايد بعد از مدت زيادي پذبرفت كه اين قوه به شدت نياز به يك مدير كاربلد و آينده نگر دارد و شايد تا سالها نتوان در بين مجتهدين واقعا يك مدير موفق يافت...پس نتيجه چه مي شود؟ مردم بايد تا كي در اين آتش بي ندبيري بشوزند...و بايد فكري عاجل نمود...و از نمايندگان محترم مجلس درخواست نمود فكري به حال اين ايراد بنمايند...
3. اين پست بسيار طولاني شد...اما پيش تر انتقاد همه دوستان را به جان خواهم خريد... و بدانيد كه در اين پست تنها قصد ايراد پيشنهاد و انتقاد بود ولاغير...ياعلي
از وقتي كه يادم مياد مي شناختمش... يك دوست قديمي... كسي كه شايد هميشه درد دل ها را مي پذيرفت و براش ارزش قائل بود...زياد راهنماييم مي كرد... من هم همينطور...يك دوستي كاملا متقابل.... اما از همان كودكي به چند صفت شناختمش...يكدنده...لجباز و تصميم گيري هاي آني اش...هميشه همينطور بوده...هست و خواهد بود... يك آن تصميم مي گيرد و بناي زندگي اش بر آن استوار مي شود... اما هيچ كس نيست كه بتواند نظرش را عوض كند...مگر خودش!...
روزي كه شنيدم وبلاگي راه انداخته به نام ارمينه خيلي خوشحال شدم... چون مطمئن بودم پشت كارش در مدتي كوتاه به يك وبلاگ نويسي متبحر تبديلش خواهد كرد...چنان كه به نظرم واقعا چنين شد... يكي غول وبلاگي شده بود به نظرم... بدون وابستگي به جايي...از گوشه اي از شهر مشهد...
...مشهد رفته بودم... مي ديدم ساعتها وقتش را فقط براي نوشتن يك مطلب صرف مي كند... دنبال لينك ها مي گردد... جستجو مي كند.. و... تا صحت و سقم حرفها و نظرياتش به خودش اثبات نمي شد مطلب را پست نمي كرد... و اين برام خيلي جالب بود....
فكر خوبي هم براي اتحاد وبلاگي داشت. براي نزديكي بيشتر بچه هاي متعهد با هم .... همه را دسته بندي مي كرد و افشا مي كرد... راه خوب و مناسبي بود...بچه ها همه با هم دوست شدند...روشش به قدري كارآمد شد كه خود من هم در چند پست به تقليد از او پرداختم و ديدم دوستان بسياري نيز چنين كردند... و صميميتي كه بين خيلي از بچه ها هست به نظرم يك پايه اش همين ارمينه بود ...
اما يكباره گذاشت و رفت... نامردي بود به نظرم يك باره ترك همه دوستان گفتن...در قاموس ما بچه (بزاريد بگم ) حزب اللهي ها يا به تعبيري وبلگ نويسان متعهد نبود يكباره بريدن از دوستاني كه به هم انس گرفته بودند... خيلي ناراحت شدم...هر چند بعد برايم دلايلش را نوشت... براي من قابل قبول نبود...اما نظر خودش بود و قابل احترام... خودش تصميم به تاسيس گرفت و خودش تصميم به انحلال... اما كار آخرش را اصلا نپسنديدم... بايكوت كامل دوستان با بستن بخش پيام ها... خيلي نامردي بود... پس بد نديدم خودم حالش رو بگيرم...بفهمه اين هميشه خودش نيست كه يك دنده است و لجباز و داراي تصميمات آني... به قول خودش بفهمه: «خل بازي هم عالمي داره» يعني چي...خودش رو هم بكشه اين پست و حذف نمي كنم... خواه ناراحت بشه يا نه... چون به هر حال حق دوستي بالاتر از ترك يك دفعه دوستانه... و با اين كار شايد خيلي ها كه مي خواستن باهاش حرف بزنن بتونن نظر آخرشونو براش بزارن...بتونن اگه مي خوان ازش تعريف كنن اگه خواستن آخرين فحشاشونو بدن!... و مطمئن باشن حتما نظراشونو ميخونه....
اما در يك چيز مطمئنم... با رفتن ارمينه جاي خالي زيادي پيدا ميشه بين وبلاگاي متعهد... بارش اما به دوش ماها ميافته... مخصوصا خودم كه بايد با رفتنش فعال تر شم... زودتر به روز كنم... مطالبم موثق تر و تحليلهام منطقي تر باشه... و اين البته وظيفه ايه به دوش همه ما...
به هر حال اميدوارم هر جا كه هست موفق باشه...ياعلي
اضافات
یک ماجرای تکان دهنده...دست یاری دراز کنید برای کمک...گلریزان اینترنتی(خانواده ای در پیاده رو)...
میز تهليل!
ديگه براي هيچ كس در اين مملكت شكي باقي نمونده اين احمدي نجات! از اون احمدي نجاتاست!
اين احمدي نجات! هيچي از مديريت كلان و استراتجيك نمي دونه!
اين احمدي نجات! هيچي از نگاه كلان نگر به مسايل نمي فهمه!
اين احمدي نجات! اصلا نمي فهمه كه كلاس مديريتي و مديريت نرم يعني چه|؟
اين احمدي نجات! اصلا نمي فهمه كه چهه طور بايد باآدما برخورد كنه!
اين احمدي نجات! همين احمدي نجات! هيچ چيز از نوع برخورد با آد م هاي دور و برش نمي فهمه...
و اين احمدي نجات! همين احمدي نجات....
بله! اين آقا باز بدون اجازه ما...بدون اجازه حاجاقا پدرخوانده... بدون اجازه حاجاقا تازه وارد!!... وحتي بدون اجازه حاجاقا عدل پرور قوه غذائيه!!!(؟) و بدون اطلاع قبلي برداشته دو تا از مديرانشو بركنار كرده كه چي؟؟؟ كه مثلا بگن به ميثاق نامه وفادار نبوده يا نورم مديريتيش پايين بوده!!
دِ عزيزم... مگه تو خودت همين مديرا رو سر كار نذاشتي! د مگه تو خودت اينا رو معرفي نكردي! خب چه معني داره باز دوسال نشده برداري عوضشون كني كه چي مثلا موفق نبودن!... تو اگه چيزي از مديريت مثل حاجاقا پدرخوانده و حاجاقا تازه وارد و حتي حاجاقاي تازه وارد تر عدل پرور ( كه مديريتش به قدري قوي و مكانيزست كه اصلا پرونده ها در دادگاه هها بدون گوني جابجا نمي شود!!!؟ ونبايدبراي ايشون شايعه ساخت!!! و حتي ايشون به قدري كارشون خوبه كه هفته اي يك ويدئو كنفرانص(!!؟) دارن...اين يعني اين كه ايشون خيلي به مديريت از راه دور مسلطن!!! وحتي ديديار مردمي(البته اين كارش اشتباهه چون به هر حال تقليدي از همين كار اشتباه خودته!!!)) بود كه هر چهارسال همراه با تغيير كابينه مدير عوض مي كردن و يا مثل حاجاقا عدل پرور(!!) هر 5 سال با تمديد حكم مديريت، اون وقت مي فهميدي كلاس مديريتي و مديريت موفق يعني چه!!!؟
خب تو اينقدر ضعيفي كه من بايد اينجا برات مديريت موفقم تعريف كنم!!!: «مديريت موفق يعني اينكه تو هر كي رو سر كار آوردي ديگه نبايد برش داري تا يارو دوره مديريتش تموم شه!! چون اگه دست به كارايي مثل تعويضشون بزني اين يعني اينكه تو از اول اشتباه كردي و مدير موفق مديريه كه حتي نشه ازش يه اشتباه گرفت حتي از اين نوعش، حتي اگه به ضرر مردم و مملكت باشه!!!!....»
و البته در اين مورد بايد يه چيزي هم يادت باشه كه اصلا مهم نيست ما خودمون هي ميخوايم تو هر موقعيتي اين دوستان رو استيضاح كنيم بر اثر عدم مديريت(؟!؟)...اون قضيش فرق مي كنه!!! و اين دو اصلا نبايد با هم خلط شه! چون به هر حال اين كه سر سهميه بندي خواستيم وزير نفت و استيضاح كنيم تو مجلس خب چون ضعيف بود!!!...اما اگه تو خودت بخواي از سر كار برداريش خب اين اشتباهه!...مي دوني چرا؟ چون بار تبليغاتي براي ما نداره....مي فهمي كه... نه؟... اگه نمي فهمي بعد هشت سال كار مديريتي كلان خواهي فهميد!!!....و يا ما خودمون بهت مي فهمونيم...!
محلل اكينانيوز! سرويس تهليلي!!!
اضافات
ارمینه هم خل بازیاش دوباره گل کرد و گذاشت رفت...براش آرزوی موفقیت دارم...هر چند بازم سر حرفش نبود و مرد پای کار....میدون رو سریع ترک کرد...
صندلی سی یا سی:
هنوز چند روزي از اظهار فضل بسيار گهر بار و علمي و سرشار از آينده نگري و استعداد هاجاقا پدرخوانده در بابا ويژه بودن شرايط كشور نمي گذرد كه همه فهميده انده واقعا اوضاع كشور خيلي ويژه است! اين صحبتهاي طلايي كه سر منشا خيلي از حمايتهاي(!) دوستان و حتي دشمنان بود خود نوشانگر جايگاه بس شگرف اراجيف(؟؟!) اين تنها مدير و مرد بزرگ اين مملكت است!!! اما بعد از اين صحبتهاي گوه َر (!) بار اين خبرگذاري برآن شد از آن جا كه حاجاقا بر خود نمي ديد تا وقت از طلا مهم ترش را براي توضيح اين اراجيف(!؟) تلف كند ما خودمان چونين كاري كنيم و صحبتهاي ايشان را به شدت نومايان نوماييم!
در باب ويژه بودن شرايط موملكت:
1: اين احمدي نجات! بي عرضه كه هيچي از انتخابات دور بعد و آرا مردم نميدونه برداشت و زرت بنزين و سهميه بندي كرد!! كه مثلا چي: صرفه جويي بنزين بشه و نمي دونم خيابونا خلوت بشه و از اين طور حرفها. يكي نيست بگه پدر بيامرز حالا اين همه كارخونه ماشين سازي اي كه حاجاقا پدرخوانده و دوستان تاسيس كردن حالا با افت فروش مواجه شدن كي بايد جواب گو باشه! دِ خب مرتيكه هر چي ما تو اين 15 سال رشته بوديم كه تو پنبه كردي!
2: اين احمدي نجاته! اومد و زد نرخ سود بانكي رو كاهش داد! خب مرد حسابي دوستان حاجاقا اومدن اين همه بانك خصوصي زدن كه مثلا چي؟ خب اقتصاد مملكت رو بچرخونن و داشتن خوب پيش مي رفتن! كه زرت اومدي زدي اين سوداي كمي كه ما براي رفاه مردم از خودشون دريافت مي كرديم(؟؟) و كمشون كردي! حالا من اصلا كاري ندارم كه سرمايه گذاري مردم هيچ فرقي نكرد و حتي پيشرفت هم داشت اما خدايي خب اين وسط يه چيزايي خب به ضرر حاجاقا بود ديگه قبول كن!
3: مرد حسابي! اي احمدي نجات! تو چرا حاليت نيست! هر چي اين سه سال مرد با نفوذ مذاكره كننده ايراني، شخصي كه ته هر چي مذاكره كننده بود! انساني كه يك روحاني به نمام معنا بود!!! به همراه يار شفيقش آن بزرگ معامله كننده و مذاكره كننده ايراني رشته بودند تو يك تنه بر باد دادي! چند سال طول كشيد كه ما تازه داشتيم دل عمو سام رو به دست مي آورديم و از خود راضي مي كرديم! و تو چرا به يك باره همه چيز رو خراب كردي! و دل حاجاقا را خون! عزيزم مي مردي يك كم هم دل جرجي رو به دست مياوردي! اصلا تو سياست خارجي حاليت ميشه! تو ميفهمي سياست خارجي چيه! مرد حسابي مي دوني الان فائزه داره تو كانادا از سر حرفاي تو چي ميكشه! به خدا دل حاجاقا خونه! اگه فقط براي رفاه همين يك نفر هم حسن روحاني رو مذاكره كننده گذاشته بودي به خدا فائزه اين قدر سختي نمي كشيد!!!
و البته دلايل بر اين بيجه(؟!!؟) بودن شرايط زياده كه ما براي نمونه چند تا را نام برديم تا همه بفهمند كه حاجاقا فقط صلاح مملكت را مي خواهند و ديگر هيچ...باشد كه عبرت سايرين باشد...
خبرنگار گنده اكينانيوز! سرويس سي يا سي!
سرويس گير!
دو هفته گذشته در ايران حركتي ميمون(؟!) شكل گرفت كه توانست تمام مشكلات صدا وسيما و از جمله بزرگترين مشكل آن يعني فرزاد حسني مجري بسيار بد و ننر و هيچي نفهم (؟!)صدا و سيما را كه اصلا از دوستان تعريف الكي نمي كرد و هندونه زير بغلشون نمي داد و حتي عرضه نداشت دو تا برنامه پر طرفدار بسازه(به غير از سه دوره برنامه كوله پشتي كه اصلا طرفدار نداره!! و دو دوره برنامه بي طرفدار جزر و مد و يك برنامه در پيت بي طزفدار راديويي به نام هفت شنبه كه دو ساله الكي از راديو پخش ميشه!) رو از يكي از كم بازديد ترين برنامه حال حاضر ايران بركنار و 99 درصد مشكلات اين رسانه را حل نمايد!!!
اين حركت ميمون(؟!) رو يكي از توانمندترين هنرمندان و اديبان ايران زمين صورت داد به نام حامد طالبي. وي كه سابقه زيادي در ساخت برنامه هاي پر طرفدار دارد و حتي يكي از فيلمهايش در جشنواره كن نخل طلايي برده و جشنواره فيلم فجر هم تاكنون چند فيلم برنده داشته توانست با اين حركت اينقدر اط مشكلات صداوسيما را حل كند و به لطف خدا از روز بعد از اين حركت ضرغامي رييس صداوسيما به شدت از اينكه رييس اين سازمان است در حالي كه چنين آدم بانفوذ و هنرمندي بيكار است اظهار تاسف كرد...
حامد طالبي علت اين حركتش را :« تاييد ارمينه دال بر لزوم اين حركت دانست و وجود صدا و سيمايي كه در آن او رييس نباشد تا بتواند يك صدا وسيماي يكدست را با برنامه ها متنوع !!! به مردم عرضه كند كه يك موقع مردم به سمت ماهواره نروند...» را از علل اين حركت دانست. وي كه با خبرنگار اكينانيوز! گفت و گو مي كرد در پاسخ به اين سوال كه: « آيا در مملكتي كه بچه حزب اللهيش مثل شما و كارگردان صاحب هنرش!!! سالي دو تا كتاب ادبي هنري هم نمي خونن كه گروه اول اصالتي بر اين نوع كتابها قائل نيستند و گروه دوم شان خودشان را بالاتر از اين مي دانند بايد توقع داشت چقدر برنامه خوب ساخته شود» پاسخ داد: «... من اين چيزا حاليم نيست...يا در صدا وسيما تخته ميشه و من رييس يا اينكه يه حركت وبلاگي راه ميندازم در خبرگذاريتو تخته مي كنم... !»
در همين حال حاجي كه يكي از لبيك گويان به اين حركت بود در پاسخ به اين سوال كه مگر ديدار يك رييس از پرطرفدار ترين برنامه ايران كه حالت طنز دارد و تحت مديريت وي است و هر شب مردم را مي خنداند چه ايرادي دارد و آيا اصلا شما تا به حال تونستين غير جوكهاي خيابوني كسي رو به نوع ديگه اي بخندونين پاسخ داد:«در هر حال حركت ضرغامي مردود است چون فيلم(؟!!!!) مورد تاييد من نبوده و اينكه من تونستم كسي رو با هنرم بخندونم يانه اصولا يه موضوع شخصيه نه يه موضوع عمومي...! در هر حال برره برنامه خيلي بد و مضري بود كه هر روز ميتونست يه ساعت مردم رو از مشكلاتشون به طور مصنوعي(و نه با اصالت) دور كنه!!! كه به خاطر بي اصالت بودنش حتما بد بوده!!»
اما فصل اگاهي كه خود يك سريال ساز پرطرفدار است و به سريال سازي صدا وسيما و آبكي بودنش گير داده بود در جواب اين سوال كه شما چرا با اين همه قابليت، يك سريال خوب براي تلويزيون نمي سازيد افزود:« برو بابا! من اين صدا وسيما رو قبول ندارم! و الكي هنر زياد خودمو تلف نمي كنم چون من هر هفته براي شبكه هاي بين المللي فيلم مي سازم پس كلاس كارم پايين مياد...!!»
اما نسل بيدار هم كه از شركت كنندگان در اين حركت انقلابي(؟؟) بود در پاسخ به سوالي در مورد اينكه چرا با وجود مجري بسيار قوي اي چون شما فرزاد حسني كه اصلا برنامه سازي و مجري گري بلد نيست(؟!!) بر سر كار بود گفت:«حقش بود پسره پر رو!! بزار خودم مجري شم قول ميدم شبي صد تا بيننده ثابت واسه برنامه هام جور مي كنم!!! » وي همچنين مدعي داشتن حق استادي در مجري گري به گردن فرزاد حسني شد!
اما ارمينه كه از اولين لبيك گويان به اين حركت عظيم و پر منفعت(؟؟؟!)بود هم در پاسخي مبسوط به خبرنگار ما در مورد اينكه شما كه با اين همه ايرادات منطقي(!؟) به صدا وسيما وارد مي دونيد تا حالا چند تا داستان و فيلمنامه نوشتي كه اينطور به صدا وسيمايي كه روزانه هزاران ساعت توليد برنامه دارد گير مي دهي افزود: «... يه داستان نوشتم در مورد يك بيل بود كه روي زمين كشيده ميشد... اما من هر كار كردم نتونستم اون بيل رو توي زمين فرو كنم!...به همين علت هم به نظرم كارهاي هنري ادبي مالي نيستند...آدم بايد فقط به اقتصاد بچسبه!!!»... وي همينطور در جواب اين سوال كه حاضري همسر و خواهر چادريت به جاي شيلا خداداد در تلويزيون بازي كنند پاسخ داد:« با كمال ميل...بعد از اين كه از رو جسد من رد شدند!!!»
به هر حال بعد از اين حركت سنجيده اميدواريم با در دست گرفتن صدا وسيما توسط اين دوستان خلاق شاهد يك صد وسيماي پويا وخلاق با روزانه هزاران ساعت برنامه مفيد باشيم كه حتي داخلش يك دقيقه هم برنامه ضعيف وجود نداشته باشد!...
خبرنگار گير اكينانيوز! سرويس گير!
بعد از تهرير!
اميدوارم دوستاني كه در اين نقد نامي از آنها رفت (به نمايندگي!) بتوانند جنبه يك بار نقد شدن به روش خودشان را داشته باشند!!! و بدانند هميشه نقد كردن راحت تر از عمل كردن است!
همچنين بدانند كه قصد اين برادرشان هم مانند قصد آنها الهي و فقط گوشزد كردن ايرادهايشان است(كه قابل تعميم به همه كسانيست كه در اين حركت شركت كردند) و هيچ دليل ديگري ندارد و اگر هم كدورتي كسي را حاصل مي شود پيشاپيش عذر خواهم!
اين هفته خدايي سر خبرگذاري خيلي شلوغ بود... اينقدر كه حتي بچه ها فرصت نمي كردن گزارشايي رو كه تهيه كرده بودن و واسش پول سرفيده شده بود و پخش كنن و انعكاس بدن!!!!... به همين خاطر ما هم ديگه رفتيم با پولايي كه گرفته بوديم يه حالي كنيم كه يهو ديديم يه هفته اي ميشه بچه ها فقط در حال گزارش تهيه كردنند و عمرا يادشون رفته كه اين گزارشا بايد پخش شه!!!!... به همين خاطر به محضي كه وارد خبرگذاري شديم اولين نفري رو كه ديديم خفت بازارش كرديم و گزارششو خودمون پخش مخشش كرديم!!!... و اين شرح گزارش...
همايش كوچولوي حاجاقا ها و شوراياران محلات دو منطقه فقير بالا شهر نشين با خالي باف... يك مدير موفق تهراني...
همايش با بيست دقيقه تاخير آغاز شد... از همان اول كار حاجاقاها با آمدن شهردار كمي به سمت وي حمله كردند تا از وي به عنوان يك مدير موفق تهراني تقدير كنند و از اينكه آنها را به اين محفل نوراني دعوت كرده بود از وي تشكر كنند... اولين سخنران شهردار باكلاس و همچين عشق حاجاقا بزرگ مافيا بود(و عضو حزبش) يكي از مناطق كه اينقدر باكلاس بود كه لحظه اي فكر كرديم از رييس بزرگ خوش تيپ خودشم باكلاس تره..ولي زهي خيال باطل...هيشكي به خوش تيپي اين جيگر نمي رسه!... و سپس هم مسلكش از يك منطقه ديگه ... بعد از اون يكي دوتا حاجاقا اومدن و از كارهاي عظيمي(؟؟؟؟) كه اين بزرگ مرد براي آباداني شهر و مساجد كرده بود به شدت تقدير كردند(؟) و بعد از آن هم يكي دو نفر از شوراياران مراسم آمدند و به شدت درباره از اين بزرگ مرد به خاطر اهداف بزرگش تشكر كردند!!!... آخرين سخنران خود بزرگمردش بود... مثل هميشه با صلابت و با كلاس و... صحبتهايي كرد بس مرتبط با شوراياران و مساحد... از نفت گفت و بنزين... از انرژي هسته اي گفت و بودجه كشوري... از قابليت هاي بزرگ شهر تهران براي اهداف بزرگتر گفت و... از همه چي گفت و در آخر كار ده دقيقه اي را هم به موضوع فرعي جلسه يعني شهروندان تهران اختصاص داد!!!... و در پايان همه شاد و خرم مجلس را با هداياي رنگين ايشان كه حاوي يك كيف چرمي باحال با دو جلد كتاب مفصل بود به سمت خوراكي هاي رنگين ترك نمودند...!
حواشي مراسم:
-براي برگزاري اين مجلس دو ساعته تمام مسير ايشان از ابتداي خيابان دانشگاه شهيد بهشتي مورد آسفالت مشتي قرار گرفت... و به بركت اين ورود پر خير و بركت تمام چاله چوله هاي مسير ايشان با دقت هر چه تمام برطرف شد...!؟
- هزينه برگزاري اين همايش پربار اينقدر كم بود كه اصلا بهتر است اشاره اي به آن نشود!!!
گزارش تصويري

سرويس پول!
اين روزها حال و هواي منطقه محل استقرار خبرگذاري و محلات آن بسيار پر هياهوست... شايد حدس بزنيد چرا؟ جون قرار است طي اين دو هفته يك مدير موفق خيلي كارهاي خوبي در اين منطقه انجام دهد... قرار است كلي طرح افتتاح شود... قرار است كلي پول كلان به پيمانكاران غريبه(؟!) پرداخت شود و قرار است كلي بر رضايت مردم و كارمندان شهرداري تهران از مديريت حاكم بر آن افزوده شود!!!...
پس به خاطر اهميت اين موضوع(و نه خدايي به خاطر پول كلاني كه از بابت تبليغ طرح گرفتيم!!!) تمام خبرنگاران خبرگذاري را براي كسب فيض بيشتر مادي و معنوي(؟؟) به سوي اين جشن ها و مراسمات گوسيل داشتيم تا بلكه كمي هم اين وسط چيز بيشتري گير ما بيايد...
بنا بر جديدترين اخبار رسيده، از آنجايي كه قرار است جناب سردار دكتر، مهندس خوش تيپيان براي بازديد و يكي دو سخنراني مختصر به منطقه تشريف بياورند تا كنون حداقل 40 ميليون تومان هزينه شده كه البته اين هزينه ها نه اين كه فكر كنيد براي خرج تشريفات و كرايه سالن ها و خريد لوازم پذيرايي و پول تبليغات بسيار زياد طرح هزينه شده است،نه! بلكه فقط و فقط كامل در راستاي تجهيز مدارس و مساجد و تكايا و.... شده كه البته هدف اصلي طرح را تشكيل مي دهد!!!!
خبرنگار گنده در گزارشي اختصادي برآورد كرد كه اين ميليون ها هزينه همه در راستاي خدمات شگرفيست كه به مردم بسيار ماماني آن منطقه شده است و بسيار هم در رضايتمندي مردم موثر بوده، به صورتي كه مردم اين منطقه از شدت شادي هر روز در پوست خود نمي گنجند و فرياد هاي مداوم هورا...هورا خالي باف جون هورا، سر مي دهند!!!
خبرنگار ما گزارش داد كه در طي همين هفته بيشتر از 50 جشن در راستاي طرح جهادي صورت گرفته كه البته خيلي هم براي مردم مفيد است به طوري كه حداقل براي خبرگذاري ما كه جز كوچكي از مردم را تشكيل مي داده تا حالا براي پخش اخبار اين طرح ها و جشن هاي بسيار پر بار، 10 ميليوني كاسب شده ايم!!! (كه البته اميدواريم با نزديك شدن به روزهاي پايان اين طرح فوق العاده موفيد، بتوانيم خبرهاي بهتري به اين مردم شريف ارائه دهيم!!!)
خبرنگار ما همچنين با موصاحبه هاي متعددي كه با پرسنل شهرداري انجام داده متوجه شده كه اين كاركنان به شدت از اينكه دارند از صبح تا شب جشن هاي مفيد و غرفه هاي فرهنگي و آسفالت هايي با كيفيت بالا(؟!) و زيباسازي هاي كم هزينه(؟؟؟؟) را براي خدمت به مردم انجام مي دهند بسيار از شهردار محترم تهران و منطقه متشكرند كه اين توفيق را به آنها عنايت داشتند و بيان داشتند:«ما هر روز ايشان را با الطافمان مورد عنايت ويژه قرار مي دهيم...!!!» به طوري كه يكي ديگر از كاركنان اين منطقه افزود:«با اين كه شهردار منطقه در اين دو هفته بخشنامه كرده كه پرسنل بايد از ساعت شش صبح تا 12 شب(!!!) در سر كار حاضر باشند(!!!؟؟؟) و با اين كه منزل من در ميدان شوش است و محل كار هم در اين منطقه شمالي، هر شب با اين كه آقاي رييس بزرگ!(!؟) گفته اند مدير خوب مديري نيست كه شبي دو ساعت بخوابد... اما بازهم من از ايشان خيلي متشكرم!!!! كه توفيق اين عنايت ويژه را به ما داشته اند و من حتي با همين شبي 5/1 ساعت خواب هم احساس مي كنم كه از ايشان خيلي راضي هستم!!!!»
در راستاي همين گزارش، خبرگذاران مستقل(؟؟!!) اين خبرگذاري از درصد رضايت بسيار بالاي مردم از اجراي اين طرح مفيد خبر داده و اعلام بسيار داشته اند كه: خالي جون بيا اينجا... (كه خدايي اين يكي هيچ ربطي به پولهايي كه واسه تبليغات گرفته نداره، باور كنيد...)...!
همه خبرنگاران اكينا نيوز!....سرويس پول پارو كني!