كتابي دارد "اينياتسيو سيلونه" به نام "مكتب ديكتاتورها" كه در آن از زبان يك سوسياليست ضد فاشيسم به تبيين نظامهاي دموكرات، كمونيست و توتاليتر ميپردازد. نظامهايي كه در هر كدام از آنها يك روش حكومتي اعمال ميشود كه در نوع خود مدعي بهترين بودن هستند. در اينجا بحث تبيين مواضع كتاب نيست. هر چند نكته قابل توجه براي من اين است كه از قضا با معيارهايي كه سيلونه مطرح ميكند، جمهوري اسلامي بر خلاف آنچه مخالفينش ادعا دارند يك دولت دموكراتيك است تا ديكتاتور! حداقل ميشود با خواندن اين كتاب به اين نتيجه رسيد كه جمهوري اسلامي ايران تقريباً به اصول اوليه دموكراسيً تمام و كمال پايبند است.
آنچه در اينجا به سران جمهوري اسلامي ايران ميتوانم ارجاع دهم اين است كه بهتر است رييس دولت علاوه بر خودش، حتي به زور امتحان هم كه شده از دولتمردانش بخواهد اين كتاب را بخوانند تا بتوانند در موارد مقتضي به درستي عمل كنند.
***
يكي از شخصيتهاي كتاب از شخص اول كتاب در مورد اين موضوع ميپرسد كه هميشه مخالفين دولتهاي دموكراتيك از خود دموكراسي براي براندازياش استفاده ميكنند! نظر او چيست و او پاسخ ميدهد:
"...به نظر دموكراتهاي كشور بحرانزده اوج هنر در اين است كه سيليها را نوش جان كني تا لگدنخوري؛يعني اينكه روز به روز بلاهاي كوچكتر را تحمل كني و سازشهاي تازهاي را بپذيري تا تلاش كني از حدت تضادها كم كني و بكوشي تا هر آنچه آشتي نميپذيرد به آشتي برساني. دشمنان دموكراسي اين موضوع را ميدانند و هر روز گستاختر ميشوند. در ملا عام توطئه ميكنند، گروههاي خود را به حالت نظامي در خيابانها به رژه در ميآورند. به سران دولت منفور حمله ميكنند.دولت اما «با لحن متين و حساب شدهاي كه مبادا اوضاع را بدتر كند " اين رويداها را محكوم و "به خاطر حيثيت كشور آرزو ميكند اميدوار است اين رويدادها عمداً به وجود نيامده باشد" و از صميم قلب از هموطنان ميخواهد به استقرار مجدد نظم و آرامش كمك كنند. آنچه براي سران دموكرات اهميت دارد خودداري از گفتار و اعمالي است كه عناصر متعصب را برنجاند و وضع را بدتر كند. اگر پليس كشف كند كه برخي از سران سياسي و نظامي با يك سازمان براندازي در رابطهاند و مستقيماً در گردآوري اسلحه دست داشتهاند، دولت احتمالاً جسارتي به خود ميدهد و عدهاي از عناصر زير دست را دستگير ميكند تا هشداري داده باشد. اما هرگز به سراغ سران نميرود چون اين كار رسوايي به پا ميكند و وقوع فاجعه را جلو مياندازد. مسئولان دموكراسي ميدانند كه بحراني شدن روابط سياسي كاملاً به ضرر آنهاست و هيچ نفعي برايشان ندارد. با اين همه خيال ميكنند اگر كبك وار خودشان را به نديدن بزنند ميتوانند بلا را از خود دور كنند!..." (مكتب ديكتاتورها. ص 57 و 58)
به هر حال پايان تمام اين صحبتها به سقوط نظامي منجر ميشود كه سعي ميكند قواعد دموكراسي را مو به مو رعايت كند! قواعدي كه مخالفين به خوبي از آن آگاهند و ميدانند چون دولتها سعي ميكنند به جاي آنها به خرده پاها بپردازند پس هر چه بكنند كسي كاري به كار آنها نخواهد داشت. پس هرچه بتوانند ميكنند...بد نيست اين كتاب را جناب صادق لاريجاني و معاونين نيز مطالعه بفرمايند، مفيد به نظر ميرسد ظاهراً!...ياعلي
در اين مملكت عدهاي سالها نوشتند. افراطي گري كردند. آنچه نبايد به زبان ميآمد گفتند و نوشتند! اما اتفاقي نيافتاد! نهايتاً روزنامهاي بعد از بارها و بارها تذكر توقيف مي شد. همه تيم آن روزنامه يا مجله كوچ ميكردند در نشريهاي ديگر. دوباره روز از نو روزي از نو! اما نه كسي تحت تعقيب قرار ميگرفت، نه كسي اتفاقي برايش ميافتاد! مگر اينكه ديگر خيلي شورش را در ميآورد!
***
در اين چند ساله تيم مخالفين نظام و انقلاب هرچه توانستند كردند! يعني هرآنچه هنر داشتن رو كردند! به نتيجه رسيدند يا نه را كار ندارم! اما براي اثبات حقانيتشان حتي امام حسين را خشونت طلب ناميدند...اما به هر حال آب هم از آب تكان نخورد!...شايد امام جسين (نعوذبالله) آنقدر مهم نبودند!
***
نشريهاي در اين كشور چاپ شد به نام «همت». دو سال پيش بود حدوداً. مطلبي زد به نام احمدينژاد كشون. عكسي هم از يك بنده خدايي انداخت! در جا رونامه را توقيف كردند! چه معني دارد آدم پا روي دم بعيها گذارد! حالا ميخواهد راست بگويد يا دروغ!! به امام حسين كه توهين نكرده؟ نستجير بالله به بعضيها...
***
همين «همت» دوباره بعد از دوسال چاپ شد. دو هفته پيش! عكس يك نفر را زد و بعضيها را يار او معرفي كرد! چند عكس واقعي از تظاهرات 9 دي انداخت! تقريباً هيچ مطلب توهين آميز مستقيمي هم ننوشت! اما به هر حال بايد تو قيف ميشد! چه معني دارد آدم چهره از بعضي واقعيات بردارد!...حالا 100 درصد نه، 70 درصد!...
***
بعضي آدمهاي اين نشريه متاسفانه به روش يك دهه اخير روزنامههاي زنجيرهاي عمل كردند و رفتند در نشريهاي ديگر مطلبي نوشتند! در اين مطلب هم يك سري از آدمهاي كشور را منتسب به يك مقام عالي رتبه كردند...
***
به درست و غلط حرفها و كردار «همت» كاري ندارم. اما واقعاً ماندهام آيا اينقدر كه برخي به خيلي خوديها(هر چند به زعم برخي افراطي) گير ميدهند(و مسلماً هم حتماً كار درستي ميكنند)، آيا به برخي ديگر كاري ندارند؟ راستي كسي يادش هست كه دختر چه كسي در تمام تظاهرات كشور جز ليدرهاي اصلي بود؟ راستي كسي پسر يكي را نميشناسد كه بعد از آشوبها به يك سفر تفريحي چندماهه به يك كشور صد در صد دوست رفته تا...
راستي، افراطي گري يعني چه؟...از سرنوشت اهانت كننده به امام حسين كسي خبر دارد؟...اهانت كنندگان افراطي به برخيها تحت تعقيبند!...
***
واقعيت تاريخي تلخياست! اندكي در باطلشان بسيار متحدتر و بهترند از بسياري در حقشان! كسي يادش هست اين جمله از كيست؟
***
راستي! كسي از طلبه سيرجاني خبري ندارد؟ برخي شواهد نشان ميدهد ايشان در يك روزنامه دوست به امام حسين اهانت كردهاند كه مدت زيادي را در زندان گذراندهاند!...
***
بچهتر بودم! روزي نشريه شلمچه همين مسعود دهنمكي كه اين روزها با فيلمفارسي ساز قبل انقلابي ايرج قادري جلسات كارشناسي ميگذارد تيتر زد: سنگها را بسته اند و سگها را باز كرده اند! خبر تحت تعقيب بودن سران همت را كه خواندم بلافاصله اين جمله به ذهنم آمد!...همين روزهاست كه اول از همه و قبل از همه آشوبگران به جرم محارب اين بندهخدا ها را به دار مجازات بياويزند!! چه معني دارد آدم...بيخيال!
پ.ن
شنيدهام سيدحسن خميني در حسينيه جماران را تحته كرده و گذاشته رفته قم ديدار يار سابق امام خميني آيتالله صانعي!! راست ميگه ديگه! امام خميني فقط بابابزرگ ايشون بوده. اقاي صانعي هم كه يار نزديك امام بوده كه ايشون زرت و زورت ميره ديدنش!...حسينيه ملك شخصيشونه، به همين خاطر بستن درشو و رفتن صفا! امام خميني كه امام يك كشور نبوده!فقط مال بعضيها بوده و به درد بعضيها ميخورده!...نميدونم اين روزها هنوز هم اقاي انصاري معتقده بيت امام واقعاً فراجناحيه!؟..به نظر من كه از اولش هم بوده! ما تو توهم توطئه گرفتاريم مثل هميشه!!...ياعلي
جرج اورول و كتابهاي روشنگرانه انقلابياش هر چه امروز پرطرفدار است، سالهاي سال در اين كشور مغضوب بسياري از سابقاً انقلابيها بود...آنها كه از قضا اين روزها خواندن اين كتابها را از نان شب هم واجبتر مي دانند، مخصوصاً 1984 اش را!...چرا كه او در كتابهايش نشان ميدهد آنجا كه انقلابها از احساس فاصله بگيرند و به عقلگرايي برسند خيلي چيزها فرق خواهد كرد...اگر مثل قبل نشود، حكماً بهتر از قبل نخواهد شد...تا آنجا كه كيهان او را «مانيفست نويس ضدانقلابها» ميخواند! (بماند كه جرج اورول اوايل يك انقلابي تمام عيار بوده است!)
***
انقلاب كه شد، بسياري شور انقلابي گرفتشان! هدفشان فقط براندازي بود. خيلي پشت انقلاب كردنشان فكر نداشتند! انقلاب كه شد، بسياري كه بر موج انقلاب سوار شده بودند كمكم از شور انقلابي افتادند...دعواها شروع شده بود! از احساسات كم ميشد و بر عقلها افزوده...!
***
جنگ كه تمام شد، دو دسته مردم داشتيم! آنها كه انقلابي بودند و همه جوره و با اختيار به جنگ رفتند! يعني داوطلبانه. از اين عده آنها كه خدا دوستشان داشت رفتند و آنها كه خدا وجود بعضيشان را لازم ميديد ماندند...بعضي هم كه بايد بيشتر امتحان پس ميدادند، پس آنها هم ماندند... دسته دوم هم آنها بودند كه بيخيال انقلاب و جنگ بر سر خانوادههاشان ماندند و پشت سنگر را نگه داشتند!...آمار تعداد رزمندهها اوايل چهار ميليون نفر اعلام شد! بعدتر متوجه شدند از اين تعداد تنها 1 ميليون و خردهاي به جنگ رفتند! آن سه ميليونِ اضافه تنها چندبار حساب شده بودند!
***
سال 76 شده بود! احساسات انقلابي كاملا محو شده بود! همان مردمي كه سالها قبل انقلاب كرده بودند، سرخورده از دولت سازندگي كه خود را همه جوره در ظاهر پايبند انقلاب ميديد، به خاتمي راي دادند! شايد به قول جرج اورول حالا كمكم داشتند بر روي دو پا راه ميرفتند...
***
سال 84 شد! بسياري از مردم كه 8 سال پيش گمان ميكردند حرفهاي قشنگ ميتواند راهگشا باشد، دوباره سرخورده شدند از آنها كه تنها وجودشان را در آشوب ميديدند و بحران! مردم آرامش انقلابي همراه با تعقل ميخواستند. دوست داشتند به قاليباف راي دهند. هم او كه فرمانده جنگ بود! تبليغات كه آغاز شد از آن باقرخان دوست داشتني انقلابي چيزي نماند جز كسي كه هر روز چند دست كت و شلوار رنگ و وارنگ به تن ميكرد و حرفهاي قشنگ روشنفكرانه ميزد! اين آن چيزي بود كه مردم را از او راند...مردم دوباره انقلابيهاي عملگرا و پايبند به گفتمان انقلابي ميخواستند...نه انقلابيهايي كه خود را اصلاحشده ميدانستند...پس احمدينژاد رييس جمهور شد!
***
امروز اما بازار دفاع از امام و ياران سابق انقلاب دوباره گرم شده! همه از انقلاب حرف ميزنند! كواكبيان هم انقلابي شده! امروز همه از احمدي نژاد (درست و غلط) ايراد ميگيرند كه او اسلام و انقلاب را بدنام كرده است! به او كاري ندارم! آنقدر كه خودم به احمدينژاد و تيمش انتقادات دارم، بعيد ميدانم خيلي از مخالفينش داشته باشند. اما منِ نسل سومي در همين چند سال در ميان تمام مدعيان انقلابي و سياستمداران امروز تنها حرفهاي امام خميني را از دهان او(با تمام ضعفها و قوتهايش) شنيدهام! نه از دهان هاشمي، كروبي، ميرحسين و كه و كه...حتي قاليباف هم كه معتقدم هنوز رگههاي انقلابياش بسيار زياد است آنقدر كلاسهاي اصلاح طلبانه و روشنفكرانه گذاشت كه مردم تركش كردند! معتقدم در آينده دوباره مردم به او رو خواهند آورد. آن هم به خاطر همان رگههاي انقلابياش نه به خاطر رگههاي اصلاحطلبانهاش. با اين همه، قاليباف و تيم اصلاح طلبش هم (از جمله واعظ موسوي كه نفر دوم ميرحسين موسوي شد و احمد دنيامالي كه براي همگان سابقهاش روشن است) براي نسل سوم حرف انقلابي نزدند و از انقلاب و گفتمان انقلاب جانانه دفاع نكردند. حلقه ازدواج به دست كردند و كت و شلوار رنگ و وارنگ به تن...
***
انقلاب به سي سالگياش رسيده است. با اين همه آيا همه آنها كه معتقدند احمدينژاد گفتمان انقلاب را به لجن كشيده، به خودشان نگريستهاند كه چقدر تا به حال انقلابي عمل كردهاند؟...
***
بزرگترين مشكل سياسي زندگيام در اين سالها اين بوده كه در مقابل انقلابيهاي سابق، از گفتمان انقلاب دفاع كنم!! مطمئنم اين مشكل بزرگ بسياري از همفكران(مثل خودم متحجر، امُل، نفهم، بيمنطق، بيسواد و...) من بوده است!!
پ.ن
- مسلماً در اين بحث به هيچ وجه نميخواسته ام از احمدينژاد با اين همه ايراد ريز و درشت(مخصوصاً در تيم اجرايياش) دفاع كنم! همينطور به هيچوجه نيخواستهام كسي را به چيزي محكوم كنم. تنها چند مصداق آوردهام! ميخواستهام از انقلابيهاي سابق و آنها كه اين روزها براي اصالتهاي انقلاب و گفتمان امام و صحابه سابق امام نگرانند بپرسم «دقيقاً نشانههاي يك انقلابي و تفكر انقلابي چيست؟ شما كه اينقدر مدعي انقلابي بودن هستيد تا به حال چقدر رفتارتان انقلابي بوده است؟!»...ياعلي
خبرفوري: ا.ن! در راستاي اثبات حقانيت جهاني خود بيانيه شماره 17 خود را صادر كرد. كارشناسان اين بيانيه را از يك طرف مهمترين بيانيه اين خبرگزاري و از سوي ديگر داراي عقلانيت بيشتري تحليل نمودهاند. اين بيانيه بدين شرح است:
پيش بيانيه شماره 17:
شايد براي بسياري ا.ن! نام آشنايي باشد. اما از آنجا كه در اين دنياي بزرگ ممكن است چند نفري هم پيدا شوند كه آشنايي با ا.ن! نداشته باشند توضيح داده ميشود كه ا.ن نام مختصر خبرگزاري اكينانيوز! است. (زياد از شماره بيانيه نگران نشويد! آقاي چيز كه بيانيه ندادهاند!)
توضيحات بعد از پيش بيانيه شماره 17 و قبل از بيانيه شماره 17:
سوال به جايي است اگر كسي بپرسد آن 16 بيانيه قبلي چه بوده كه اين هفدهمي است! بايد خاطر نشان كرد از آنجا كه ا.ن! خبرگزاري رك و پوست كندهاي است و هميشه حرف آخر را اول ميزند، از آنجا كه تصميم داشته تا 7 ماه ديگر 17 بيانيه براي جهانيان و هزاران هواداران ميليونياش صادر كند، اول هفدهمين بيانيهاش را صادر كرده است!
بيانيه شماره 17:
ملت خداجوي 2000 هزار نفري ميليوني ايران!سلام...
16 بيانيه گذشت و به بيانيه هفدهم رسيديم. چه بسيار راه پيموديد براي جهاني كردن خبرگزاري ما و چه بسيار سخن رانديد و كپي پيست كرديد در وبلاگهاي مخالف! ميدانيم كه ميدانيد ما بزرگترين خبرگزاري دنيا هستيم و شما هزاران دوستدار ميليوني متعصب ما چه سختيها كه بر شما ملت خداجو نرفت! چه كارها كه براي رضاي دوستان انجام نداديم. چه مرگها به اصول نگفتيم و چه عكسها كه براي رضاي همان دوستها پاره نكرديم. چه خيابان و سطل اشغالهايي كه آتش نزديم. چه نردهها كه از وسط خيابان نكنديم...
ملت خداجوي خواهان تغيير ايران! از شما قانونگرايان ممنونيم! چه آجرها و سنگها در اعتراض به بيتوجهي به خبرگزاري ما به مردم عزادار پرت نكرديد. چه مغازهها و خانهها كه آتش نزديد. چه خيمهها كه روز بعد عاشورا آتش نزديد. هرچه لازم بود كرديد تا دنيا ما را مهم بپندارد! اما بايد هشيار بود.دشمنان قليل شما ملت بزرگ طرفدار ا.ن! بيمقدارتر از آنند كه بتوانند ما و شما را مجبور به تحمل فاجعه كنند. همه آن كارمندها و گرسنهها كه براي مخالفت با جمعيت ميليوني شما دلير مردان عرصه عمل؟! آمده بودند سانديس و ساندويچ به دست آمدند و مرخصي گرفته براي چند روز به خانه بازگشتند! ترس به دلهاي پر ايمان و عشقتان راه ندهيد. ما مخالفينمان را براي جلوگيري از فاجعهي قانونگرايي سليقهاي به عقلانيت وا ميداريم. ما مثل هميشه به قانون پايبند ميمانيم . به آن تمكين ميكنيم. شما و ما هميشه و به خصوص در اين مدت به دنبال رسيدن به اهدافمان از طرق قانوني بودهايم. پس همچنان قانونگرا بمانيد.ما به ايمان شما دلخوشيم...عقب ننشينيد. به فاجعه فوقالذكر تن در ندهيد. ما همچنان از پيشگيري از فاجعه حمايت ميكنيم...
و منالدوستان التوفيق...ا.ن!
پس بيانيه شماره 17:
بازتابهاي اين بيانيه چنان زياد بود كه كل ا.ن! را هم آچمز كرد! با انتشار اين «مانيفست قانونگرايي و جلوگيري از خشونت و فاجعه»، بعضي بعد از سالهاي سال دست به قلم برده و به اين و آن از شدت قانونگرايي و دعوت اين خبرگزاري به قانون سخنها راندند. همه را دعوت به حمايت از ا.ن! نمودند. بعضي از مخالفين بيفكر و كم عقل ا.ن! نيز مثل هميشه توهم توطئه داشتند و اين بيانيه را در راستاي همان 16 بيانيه منتشر نشده قبلي و بل بدتر دانستند! بعضي هم كه از شدت جوگيري كلهم بيخيال خط فكري و عقيدتي خود شدند و از بيانيه شماره 17 ا.ن! چنان حمايت كردند كه خود اهالي ا.ن! آنقدر از آن حمايت نكردهاند!
-گوشه اي از اعمال حسيني وار و حسين گوي جمعي از عزاداران در احقاق حق ا.ن (+) فيلم
-گوشه اي از اعمال حسيني وار و حسين گوي جمعي از عزاداران در احقاق حق ا.ن (+) عكس
مدتها بود تصميم گرفته بودم شخصي ننويسم. يعني از آدمها اسم نياورم. حتي اگر در لفافه چيزي گفتم از كسي نام نبرم. اما نمي گذارند. اصلاً! آرامش نمي گذارند براي آدم. خودشان تنشان ميخارد. يعني نميشود بعضي چيزها را ببيني و چيزي نگويي... مخصوصاً اگر اين فرد شيخ ابلهي به نام شيخ مهدي كروبي باشد...
***
ديروز حرمت خيلي چيزها شكست. از بين رفت. نابود شد. چند ماه پيش بعضي ها به رهبري فحش دادند. محكوم كرديم. گفتند دگميد. نفهميد. ساكت شديم. گفتند مرگ بر خميني. عكسش را پاره كردند. محكوم كرديم. به همه چيز محكوم شديم. به همه آن چيزهايي كه لياقت همان ها بود كه اين تهمتها را بر زبان ميآوردند. باز هم لب بستيم و سكوت كرديم. و امروز خامنهاي و خميني عزيزمان به كنار رفت. چون صبر كرديم و لام از كام برنداشتيم تا كميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا محكوممان نكند!
امروز اما حرمت عاشو را شكسته شده. حرمت امام الشهدا. حرمت هماني كه در مقابل فساد سكوت نكرد و از جان گذشت...
امروز هم بايد آرام بمانيم؟ هنوز هم موسوي و نااهلان فرقهاش بايد همينطور ازاد در خيابان ها راه بروند و به همه مقدسات ما پشت كنند...
***
بسياري از معلوم الحالها ديروز سوت و كف زدند. آتش زدند. بسياري را كشته و مجروح كردند. همه اين را فهميدند و محكوم كردند. حتي خيليها كه تا ديروز هوادار درجه يك همين آشوبگران بودند اين امر را محكوم كردند. در اين ميان اما شيخ مهدي كروبي كه شده عروسك خيمه شب بازي غرب دوباره آتش بيار معركه شد. عزاداران حسيني كه مورد هجوم آشوبگران قرار گرفت را «جماعتي وحشي» و آشوبگران را كه هيچ نشاني از عزادار حسيني نداشتند را «عزاداران حسيني»!!! ناميد! او وقاحت را بدانجا رساند كه گفت:
«آنان که هویت و شناسنامه این انقلابند و در روزگار مبارزه در صف اول مبارزان بودند، بیاد دارند که در عاشورای 1342 تظاهراتی عظیم با شعارهایی تند علیه شاه صورت گرفت اما رژیم ستم شاهی حرمت عاشورا نگاه داشت و کشتار، سرکوب و دستگیری رهبران مبارزه و در راس آن امام را به روزهای بعد موکول کرد» .
چقدر يك مرد ميتواند احمق باشد! يعني من يكي كه معتقدم اين آدم اگر قبل از انقلاب هم در زندان بوده از آنها بوده كه با يك سيلي همه چيز را لو مي داده است!! الله اعلم! اميدوارم من اشتباه كرده باشم! الانش كه بهتر از اين نيست! براي آشنايي اين مثلا روحاني انقلابي مدعي مبارزه با جناياتي كه رپيم پهلوي انجام داده است بد نيست نگاهي به اين آمار بياندازد.
- حداقل ميزان كشتههاي 15 خرداد را 32 نفر و حداكثر آن را خانم لافو وورن تا 15000 هزار نفر اعلام كرده اند! (+)
- بعضي آمار هم از 186 كشته خبر ميدهند(+)
- محض اطلاع ايشان بد نيست بدانند كه علت قيام مردم دستگيزي امام خميني بعد از عاشوراي آن سال بوده است! يعني اصولاً روز عاشوراي آن سال فقط يك راهپيمايي آرام صورت گرفت و 15 خرداد كه مردم از بازداشت امام خبر دار شده و به خشم آمدند كشتاري به راه انداختند كه تا امروز هم كسي از ميزان دقيقش خبر دار نشده اند. يعني اصلا بحث موكول كردن كشتار نبوده است. بلكه بهانه اي به دستشان نيامد تا چنين كنند.
- اطلاعات كاملي از كشتارهاي رژيم شاه. مخصوصاً در روز 15 خرداد 1342.(+)(+)(+) (+)
نمرديم و ديديديم! شيخ مهدي. رو چيز خوبي است. شرم چيز خوبي است. بعضي چيزها دفاع كردن ندارد. چه آخوند باشي يا غير آخوند. مسلمان باشي يا غير مسلمان. مذهبي باشي يا غير مذهبي. موافق باشي يا مخالف...
- روزهاي محرم ديديم بسياري غيرمسلمانهايي را كه نه تنها حرمت اين روزها را نگه ميداشتند كه در عزاداريها شركت ميكردند و حتي خرج هم مي دادند!...آنها كه عاشورا سوت و كف زدند از کفار هم بدترند...آيا اين عده از خدا بيخبر اينطور دفاع جانانه دارد؟!...
- كاش بعضي مثل اين شيخ ساده لوح هيچگاه از قِبَل اين انقلاب به هيچ جا نميرسيدند...
- دخترك معصوم از ديروز در كماست. با پدر و مادرش رفته بود عزاداري امام حسين... آجر به سرش خورد...نميدانم...شايد مزد دل پاكش را گرفته باشد! هميشه بهترين ها بدست شقي ترين ها كشته ميشوند...ياعلي
ياعلي